|
|
گفته شده است که عکس این دو پرنده در کشور اکراین گرفته شده است. میلیون ها نفر در کشور آمریکا و اروپا با دیدن این عکس ها گریه کرده اند. عکاس این عکس ها آنها را به بالاترین قیمت ممکن به روزنامه های فرانسه فروخته است و تمام نسخه های روزنامه در روز انتشار این عکس بطور کامل فروخته شده است.
در تصویر اول پرنده ماده زخمی روی زمین افتاده و منتظر شوهرش می باشد

در تصویر دوم پرنده نر برای همسرش با عشق و دلسوزی غذا می آورد

در تصویر سوم پرنده نر مجددا برای همسرش غذا می آورد اما متوجه بی حرکت بودن وی می شود لذا شوکه شده و سعی می کند او را حرکت دهد

لحظه ای که متوجه مرگ عشق خود می شود و شروع به جیغ زدن و گریه می کند

در کنار جنازه همسرش می ایستد و همچنان به شیون می پردازد

در آخر مطمئن می شود که عشق به او باز نمی گردد لذا با غم و ناراحتی کنار جنازه وی آرام می ایستد

نوشته شده توسط طاهره سادات در یکشنبه 22 شهریور1388 ساعت 11:15 قبل از ظهر |
لینک ثابت |
|
|
|
|
|
غرور هدیه ی شیطان است و عشق هدیه ی خدا ،و ما هدیه ی شیطان رابه هم می دهیم ولی هدیه ی خدا را از هم پنهان می کنیم نوشته شده توسط طاهره سادات در دوشنبه 16 شهریور1388 ساعت 10:11 قبل از ظهر |
لینک ثابت |
|
|
|
|
 نوشته شده توسط طاهره سادات در سه شنبه 3 شهریور1388 ساعت 12:59 بعد از ظهر |
لینک ثابت |
|
|
|
|
|
|
|
|
|

روزه در قرآن کریم " صوم" نامیده می شود . این لغت در معنی به مفهوم امساک و خودداری از هر فعلی است و در اصطلاح فقهی به مجموع امساکهای خاصی اطلاق می گردد که در زمان معینی واقع شود .
روزه ماه مبارک رمضان بر هر مرد و زن مسلمان واجب است . در خصوص مزایای روزه از لحاظ پزشکی ، روانپزشکی و .. سخن بسیار گفته شده است و فواید بی شماری در این مورد ذکر نموده اند ، لیک این مفهوم در ادب پارسی مضامین بسیار نغز و دلنشینی را آفریده است که به گلچینی از این داستان بسنده می کنیم :
حکیم ابولقاسم فردوسی طوسی :
همان بر دل هر کسی بوده دوست
نماز شب و روزه آیین اوست
حکیم ناصر خسرو قبادیانی :
چون روزه ندانی که چه چیز است چه سود است
بیهوده همه روز تو را بودن ناهار
خاقانی شروانی :
چه بود آن نفخ روح و غسل و روزه
که مریم عور بود و روح تنها
سعدی شیرازی :
که سلطان از این روزه آیا چه خواست
که افطار او عید طفلان ماست !
ادامه مطلب نوشته شده توسط طاهره سادات در یکشنبه 1 شهریور1388 ساعت 1:16 قبل از ظهر |
لینک ثابت |
|
|
|
|
ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریفترین ماههای سال است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته میشود، و عبادت در یکی از شبهای آن ( شب قدر ) بهتر از عبادت هزار ماه است. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه شعبانیه خود درباره فضیلت و عظمت ماه رمضان فرموده است: «ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماهها است؛ روزهایش بهترین روزها، شبهایش بهترین شبها و ساعاتش بهترین ساعات است. بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این ماه، نفسهای شما تسبیح، خواب شما عبادت، عملهایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است. پس با نیتای درست و دلی پاکیزه، پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.»
آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزهداران را برشمرد و از صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت.
منابع : مفاتیح الجنان، تفسیر نمونه، ج 1، ص 634؛ المیزان، ج 2، ص 15
نوشته شده توسط طاهره سادات در یکشنبه 1 شهریور1388 ساعت 1:8 قبل از ظهر |
لینک ثابت |
|
|
|
|
بازيگر نقش «جومونگ» با توضيح اين كه «يكم اكتبر «روز نظامي» در كشور كره و روز تولد اوست» گفت: چون در اين روز به دنيا آمدم پدر و مادرم نام «ايل گوك» را براي من انتخاب كردند.
به گزارش ايسنا، سونگ ايلگوك در نشست خبري امروز 27 مرداد ماه در تالار همايشهاي صداوسيما با بيان اين كه «جومونگ» در كشور كره نيز واقعا معروف است ادامه داد: تا به حال چند سريال تاريخي مانند «جواهري در قصر» در كرهجنوبي ساخته شده است، ولي مانند «جومونگ» با بازتاب مخاطب مواجه نشده است. در واقع «جومونگ» موسس سلسله گوگوريو است كه همزمان با سلسله هخامنشيان در ايران است. با ساخت اين سريال، لباس محلي آن زمان با «جومونگ» در يك سريال به نمايش درآمد

اين بازيگر در پاسخ به اين پرسش كه آيا فيلمها و سريالهاي ايراني در كره پخش ميشود و آيا به بازي در كنار كدام يك از بازيگران بينالمللي علاقمند است؟ اظهار كرد: اكنون متوجه شدم كه سريال «امپراتور دريا» نيز در ايران پخش شده است و از اين بابت خوشحالم. چون اين مجموعه براي من اثر مهمي محسوب ميشود. در كره تا به حال سريالهاي ايراني پخش نشده است، ولي چند فيلم سينمايي مانند «بچههاي آسمان» روي آنتن رفته است.
او اضافه كرد: تمام بازيگران، كارگردانان و هنرمندان، معلم من هستند؛ و بايد از آنها بياموزم. بنابراين نميتوانم از بين آنها يك فرد را انتخاب كنم و آرزومندم كه بتوانم با همه آنها همكاري كنم.

سونگ در پاسخ به اين پرسش كه آيا نسخهي دوبله شده به فارسي «جومونگ» را ديده است، گفت: متاسفانه هنوز اين نسخه را نديدم. ولي علاقهي زيادي به ديدن گويندهي نقش «جومونگ» و شنيدن صداي او دارم. او با اشاره به دوبله «افسانه جومونگ» به زبان چيني اظهار كرد: از طريق يكي از دوستانم متوجه شدم كه اين سريال به زبان چيني دوبله شده است. وقتي آن را ديدم برايم بسيار جالب و در عين حال خندهدار بود. البته كيفيت آن به گونهاي بود كه چند روز گريه ميكردم و نميتوانستم بخوابم. البته اميدوارم دوبلهي اين سريال به فارسي اين گونه نباشد.
بازيگر سريال «امپراتور بادها» درباره توليد فيلم و سريال در كره گفت: در كره در سال بيش از 100 فيلم و سريال ساخته ميشود كه با يكديگر رقابت دارند

ادامه مطلب نوشته شده توسط طاهره سادات در یکشنبه 1 شهریور1388 ساعت 0:50 قبل از ظهر |
لینک ثابت |
|
|
|
|
«خدایا! اگر میخواستی خوارم کنی، هدایتم نمیکردی، اگر میخواستی رسوایم کنی از عقوبت دنیا معافم نمیکردی . . . خدایا! اگر مرا به جرمم بگیری، دست به دامان عفوت میزنم، اگر مرا به گناهانم مؤاخذه کنی، تو را به بخشایشتباز خواست میکنم . اگر در دوزخم افکنی، به دوزخیان اعلام خواهم کرد که دوستت دارم . . . نوشته شده توسط طاهره سادات در سه شنبه 20 مرداد1388 ساعت 2:17 قبل از ظهر |
لینک ثابت |
|
|
|
|
|
ای بلندای قامت مهتاب می ستایمت آنگونه که شایسته ای می سرایمت به حقیقت. تو را در برگ برگ دفتر استواری و ایثار می توان یافت تو را در آئینه ی عشق و راستی می توان به نظاره نشست از تو آموختیم آنچه را که باید.
یادو خاطراتت را تسلای دلمان کردیم و راهت را آئین زندگیمان.
ای مردانه ی همیشه جاوید به تو افتخار می کنیم.
نوشته شده توسط طاهره سادات در چهارشنبه 14 مرداد1388 ساعت 0:33 قبل از ظهر |
لینک ثابت |
|
|
|
|
|
رحماني فرماندار زرند:
«پيتزا شبنم» آبروي شهرستان زرند است.
با توجه به اظهارات اخير فرماندار زرند بايد گفت آبروي شهر زرند به داشتن مردمي خداجو وهميشه در صحنه وشهيد پرور نبوده وتنها به يك باب مغازه پيتزا فروشي بسته است!
در همين راستا پيشنهاد ميشود شعبه هايي از اين پيتزا فروشي در آمريكاي جهانخوار نيز افتتاح شود تا آبروي رفته آنها بازگشته وزمينه مذاكرات بيشتر فراهم گردد.
همچنين به دليل اينكه پيتزا يك غذاي فرنگي است ومحصولات فرنگي باب دل آدمهاي غرب زده خصوصا ايتاليا زده است بهتر است نام پيتزا را تغيير دهيم تا مردم به ما بد گمان نشوند. مثلا اين اسامي ميتواند پيشنهاد شود:
نان شيرمال وطني-نان پنيرمال اجنبي-نان چرب وچيلي پر پرو پيمان-شلم شورباي روناني-كش لقمه-لقمه آبرومندانه-نان آبرو- آبرو بيار-كشو واكش-آبروي پنير كش.
منبع:وبلاگ طنز زرند نوشته شده توسط طاهره سادات در سه شنبه 13 مرداد1388 ساعت 1:35 قبل از ظهر |
لینک ثابت |
|
|
|
|
|
ببخشم کسانی را که هر چه خواستند با من، با دلم، با احساسم کردند
ومرا در دوردست خودم تنها گذاردند
و من امروز به پایان خودم نزدیکم...
پروردگارا به من بیاموز در این فر صت حیاتم آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند نوشته شده توسط طاهره سادات در دوشنبه 12 مرداد1388 ساعت 0:41 قبل از ظهر |
لینک ثابت |
|
|
|
|
|
درسی که آرتوراشي به دنیا داد
قهرمان افسانه اي تنيس ويمبلدون به خاطر خون(Arthur Ashe) آرتوراشي
آلوده اي كه درجريان يك عمل جراحي درسال ۱۹۸۳دريافت كرد به بيماري ايدز مبتلا شد
ودربسترمرگ افتاد او ازسراسر دنيا نامه هائي از طرفدارانش دريافت كرد.
:يكي از طرفدارانش نوشته بود
چراخدا تورا براي چنين بيماري دردناكي انتخاب كرد؟
:آرتور در پاسخش نوشت
.دردنيا ۵۰ ميليون كودك بازي تنيس را آغاز مي كنند
. ۵ميليون ياد مي گيرند كه چگونه تنيس بازي كنند
۵۰۰هزارنفر تنيس رادرسطح حرفه اي يادمي گيرند
۵۰هزارنفر پابه مسابقات مي گذارند ۵هزارنفر سرشناس مي شوند
۵۰نفربه مسابقات ويمبلدون راه پيدامي كنند
۴نفربه نيمه نهائي مي رسند و دونفر به فينال
وآن هنگام كه جام قهرماني را روي دستانم گرفته بودم
هرگز نگفتم خدايا چرا من؟
وامروز هم كه ازاين بيماري رنج مي كشم
هرگز نمي توانم بگويم خدايا چرا من؟
نوشته شده توسط طاهره سادات در دوشنبه 12 مرداد1388 ساعت 0:12 قبل از ظهر |
لینک ثابت |
|
|
|
|
|
سانگ ایل گوگ بازیگر نقش جومونگ در سریال افسانه جومونگ صبح امروز(سه شنبه) با بازیکنان تیم والیبال سایپا که برای حضور در رقابت های بین المللی والیبال کره جنوبی به بوسان سفر کرده اند تمرین کرد
به گزارش خبرنگار اعزامی فدراسیون والیبال به بوسان، بازیگز سریال جومونگ که تعطیلات خود را در شهر بوسان کره جنوبی می گذراند همزمان با بازیکنان تیم سایپا در سالن وزنه هتل لوته بوسان به انجام تمرینات کششی و با وزنه پرداخت.
اکثر بازیکنان و کادر فنی تیم سایپا با آقای ایل گوگ عکس یادگاری گرفتند و او با خوش رفتاری از ابراز علاقه مردم ایران به جومونگ تشکر کرد.
این مواجه که تنها چند ساعت مانده به برگزاری مسابقه حساس تیم های سایپا و هیوندای قهرمان لیگ کره جنوبی برگزار شد تاثیر مطلوبی بر روحیه بازیکنان سایپا گذاشت.
ایل گوگ در حاشیه این تمرین گفت که قصد دارد ماه آینده به ایران بیاد و مقدمات این سفر را نیز آغاز کرده است.
او همچنین از علاقه مردم ایران به سریال افسانه جومونگ ابراز خوشحالی کرد و گفت از اینکه با بازیکنان ایرانی در یک محل اسکان دارد خوشخال است.
بازیگر نقش جومونگ در تمرین صبح امروز خود پس از دویدن بر روی دستگاه "تریدمیل" به انجام تمرینات با وزنه پرداخت.
کیم ایل گوگ 38 سال دارد واز بازیگران مطرح کره جنوبی به شمار می رود.
این بازیگر همچین گفت که به ورزش های گلف ، شنا، شمشیر بازی و کوه نورزی علاقه مند است.
منبع : فدراسیون والیبال نوشته شده توسط طاهره سادات در یکشنبه 11 مرداد1388 ساعت 0:37 قبل از ظهر |
لینک ثابت |
|
|
|
|
|

صبح زود از خواب برخیزید و در کنار هم نظاره گر طلوع خورشید باشید
تمای یادگاری های عشق قدیمی تان را از بین ببرید و از این مهمتر این که همه عشقهای گذشته تان را بدست فراموشی بسپارید
بهترین لباسهایتان را در منزل و برای همسرتان بپوشید
در مقابل مادر, خواهر و دوستان و همکاران همسرتان از او تعریف کنید چون او بخاطر اینکه شما را بیشتر دوست خواهد داشت
شبها در گوش همسرتان آوای عشق را نجوا کنید
در کتابخانه بدنبال کتابها و مجلاتی که در مورد راههای بهبود روابط عاشقانه نوشته شده است بگردید
هنر خوب صحبت کردن را فرا بگیرید
درباره زندگی عاشقانه تان از هیچ تلاشی دریغ نورزید
برای اینکه در روابط عاشقانه خالقانه عمل کنید, روی توسعه دادن نیم کره راست مغزتان کار کنید
نظریه احمقانه (( زن سالاری)) یا ((مرد سالاری)) را دور بیاندازید چون این نظریه رابطه شما را تحت تاثیر فشار زیادی قرار می دهد
وقتي در هواي سرد با هم قدم ميزنيد کتتان را درآورده و بر روي شانههايش بيندازيد.
صبح را با یکدیگر آغاز کنید و در ابتدای روز به روی یکدیگر لبخند بزنید. این روش بسیار خوبی برای اغاز روز است
ادامه مطلب نوشته شده توسط طاهره سادات در پنجشنبه 8 مرداد1388 ساعت 1:4 قبل از ظهر |
لینک ثابت |
|
|
|
|
|

ضربه ات کاری بود دل من سخت شکست و چه زشت ... به من و سادگیم خندیدی برو تا راحت تر تکه های دل خود را سرهم بند زنم ... نوشته شده توسط طاهره سادات در چهارشنبه 7 مرداد1388 ساعت 1:55 قبل از ظهر |
لینک ثابت |
|
|
|
|
خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد: او می گوید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد. او میگوید نه و چیز بهتری به تو می دهد. او می گوید صبر كن و بهترین را به تو می دهد نوشته شده توسط طاهره سادات در چهارشنبه 7 مرداد1388 ساعت 1:51 قبل از ظهر |
لینک ثابت |
|
|
|
|
|
بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود برسنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تيشه و تبر دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر
پشت دری که باز نمی شد نشسته بود نوشته شده توسط طاهره سادات در چهارشنبه 7 مرداد1388 ساعت 1:34 قبل از ظهر |
لینک ثابت |
|
|
|
|
|
نيمه شب پريشب گشتم دچار كابوس ديدم به خواب حافظ توي صف اتوبوس گفتم : سلام حافظ گفتا عليك جانم گفتم : كجا روي؟ گفت والله خود ندانم گفتم : بگير فالي گفتا نمانده حالي گفتم : چگونه اي ؟گفت در بند بي خيالي گفتم : كه تازه تازه شعر وغزل چه داري ؟ گفتا : كه مي سرايم شعر سپيد باري گفتم : ز دولت عشق گفتا كه : كودتا شد گفتم : رقيب گفتا : او نيز كله پا شد گفتم : كجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي ؟ گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي گفتم : بگو ز خالش ‚آن خال آتش افروز؟ گفتا : عمل نموده ‚ ديروز يا پريروز گفتم : بگو زمويش گفتا كه مش نموده گفتم : بگو ز يارش گفتا ولش نموده گفتم : چرا؟چگونه؟عاقل شده است مجنون؟ گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون گفتم : كجاست جمشيد؟ جام جهان نمايش؟ گفتا : خريد قسطي تلويزيون به جايش گفتم : بگو زساقي حالا شده چه كاره ؟ گفتا : شدست منشي در دفتر اداره گفتم : بگو زساقي ‚حالا شده چه كاره؟ گفتا : شدست منشي در دفتر اداره گفتم : بگو ز زاهد آن رهنماي منزل گفتا : كه دست خود را بردار از سر دل گفتم : ز ساربان گو با كاروان غم ها گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا گفتم : بگو ز محمل يا از كجاوه يادي گفتا : پژو‚ دوو‚ بنز يا گلف نوك مدادي گفتم كه: قاصدت كو آن باد صبح شرقي گفتا : كه جاي خود را داده به فاكس برقي گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره گفتا : به جاي هدهد‚ ديش است و ماهواره گفتم : سلام ما را باد صبا كجا برد ؟ گفتا : به پست داده آورد يا نياورد ؟ گفتم : بگو ز مشك آهوي دشت زنگي گفتا كه : ادكلن شد در شيشه هاي رنگي گفتم : سراغ داري ميخانه اي حسابي گفت : آنچه بود از دم گشته چلو كبابي گفتم : بيا دو تايي لب تر كنيم پنهان گفتا : نمي هراسي از چوب پاسبانان گفتم : شراب نابي تو دست و پا نداري؟ گفتا : كه جاش دارم وافور با نگاري گفتم : بلند بوده موي تو آن زمان ها گفتا : به حبس بودم از ته زدند آنها گفتم : شما و زندان حافظ مارو گرفتي؟ گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتي!!! |
| | نوشته شده توسط طاهره سادات در چهارشنبه 7 مرداد1388 ساعت 1:24 قبل از ظهر |
لینک ثابت |
|
|
|
|
این خانوم تا حالا چندین کشته داده یکیشون ایرانی بوده
در پی عاشق شدن یه پسر روستایی به سوسانو بازیگر مجموعه افسانه جومونگ دست به خودکشی زد.
این جوان پس از در میان گذاشتن عشقش با پدر و درخواست فروش گوسفندان از پدر برای خواستگاری از سوسانو مورد تمسخر پدر و خانواده قرار گرفت و دست به خودکشی زد. خدا بیامورزتش
از وبلاگ شقایق نوشته شده توسط طاهره سادات در چهارشنبه 7 مرداد1388 ساعت 1:14 قبل از ظهر |
لینک ثابت |
|
|
|
|
|
من زندگي را دوست دارم ولي از زندگي دوباره مي ترسم ! دين را دوست دارم ولي از کشيش ها مي ترسم ! قانون را دوست دارم ولي از پاسبان ها مي ترسم ! عشق را دوست دارم ولي از زن ها مي ترسم ! کودکان را دوست دارم ولي از آئينه مي ترسم ! سلام را دوست دارم ولي از زبانم مي ترسم ! من روز را دوست دارم ولي از روزگار مي ترسم! من مي ترسم پس هستم
نوشته شده توسط طاهره سادات در چهارشنبه 7 مرداد1388 ساعت 0:52 قبل از ظهر |
لینک ثابت |
|
|
|
|
|

مراقب افکارت باش ، آنها به گفتــــــــار تبدیل می شوند.
مراقب گفتارت باش ، آنها به کــــــــردار تبدیل می شوند.
مراقب کردارت باش ، آنها به عــــــــادت تبدیل می شوند.
مراقب عادتهایت باش، آنها به شخصیت تبدیل می شوند.
مراقب شخصیتت باش ، که ســــــــرنوشت تـــــو است.
نوشته شده توسط طاهره سادات در چهارشنبه 7 مرداد1388 ساعت 0:43 قبل از ظهر |
لینک ثابت |
|
|
|
|
در سال 1968 مسابقات المپیك در شهر مكزیكوسیتی برگزار شد. در آن سال مسابقه دوی ماراتن یكی از شگفت انگیزترین مسابقات دو در جهان بود.دوی ماراتن در تمام المپیكها مورد توجه همگان است و مدال طلایش گل سرسبد مدال های المپیك. این مسابقه به طور مستقیم در هر 5 قاره جهان پخش میشود. كیلومتر آخر مسابقه بود دوندگان رقابت حساس و نزدیكی با هم داشتند، نفس های آنها به شماره افتاده بود، زیرا آنها 42 كیلومترو 195 متر مسافت را دویده بودند. دوندگان همچنان با گامهای بلند و منظم پیش میرفتند. چقدر این استقامت زیبا بود. هر بیننده ای دلش میخواست كه این اندازه استقامت وتوان داشته باشد. دوندگان، قسمت آخر جاده را طی كردند و یكی پس از دیگری وارد استادیوم شدند.استادیوم مملو از تماشاچی بود و جمعیت با وارد شدن دوندگان، شروع به تشویق كردند. رقابت نفس گیر شده بود و دونده شماره ... چند قدمی جلوتر از بقیه بود. دونده ها تلاش میكردند تا زودتر به خط پایان برسند و بالاخره دونده شماره ... نوار خط پایان را پاره كرد. استادیوم سراپا تشویق شد. فلاش دوربین های خبرنگاران لحظه ای امان نمی داد و دونده های بعدی یكی یكی از خط پایان گذشتند و بعضی هاشان بلافاصله بعد از عبور از خط پایان چند قدم جلوتر از شدت خستگی روی زمین ولو شدند. اسامی و زمان های به دست آمده نفرات برتر از بلندگوها اعلام شد. نفر اول با زمان دو ساعت و ... در همین حال دوندگان دیگر از راه رسیدند و از خط پایان گذشتند. در طول مسابقه دوربین ها بارها نفراتی را نشان داد كه دویدند، از ادامه مسابقه منصرف شدند و از مسیر مسابقه بیرون آمدند. به نظر میرسید كه آخرین نفر هم از خط پایان رد شده است. داوران و مسوولین برگزاری میروند تا علائم مربوط به مسابقه ماراتن و خط پایان را جمع آوری كنند جمعیت هم آرام آرام استادیوم را ترك میكنند. اما... بلند گوی استادیوم به داوران اعلام میكند كه خط پایان را ترك نكنند گزارش رسیده كه هنوز یك دونده دیگر باقی مانده. همه سر جای خود برمیگردند و انتظار رسیدن نفر آخر را میكشند. دوربین های مستقر در طول جاده تصویر او را به استادیوم مخابره میكنند. از روی شماره پیراهن او اسم او را می یابند
"جان استفن آكواری" است دونده سیاه پوست اهل تانزانیا، كه ظاهرا برایش مشكلی پیش آمده، لنگ میزد و پایش بانداژ شده بود. 20 كیلومتر تا خط پایان فاصله داشت و احتمال این كه از ادامه مسیر منصرف شود زیاد بود. نفس نفس میزد احساس درد در چهره اش نمایان بود لنگ لنگان و آرام می آمد ولی دست بردار نبود. چند لحظه مكث كرد و دوباره راه افتاد. چند نفر دور او را می گیرند تا از ادامه مسابقه منصرفش كنند ولی او با دست آنها را كنار می زند و به راه خود ادامه میدهد. داوران طبق مقررات حق ندارند قبل از عبور نفر آخر از خط پایان محل مسابقه را ترك كنند. جمعیت هم همان طور منتظر است و محل مسابقه را با وجود اعلام نتایج ترك نمی كند. جان هنوز مسیر مسابقه را ترك نكرده و با جدیت مسیر را ادامه میدهد. خبرنگاران بخش های مختلف وارد استادیوم شده اند و جمعیت هم به جای اینكه كم شود زیادتر میشود! جان استفن با دست های گره كرده و دندان های به هم فشرده و لنگ لنگان، اما استوار، همچنان به حركت خود به سوی خط پایان ادامه میدهد او هنوز چند كیلومتری با خط پایان فاصله دارد آیا او میتواند مسیر را به پایان برساند؟ خورشید در مكزیكوسیتی غروب میكند و هوا رو به تاریكی میرود.

بعد از گذشت مدتی طولانی، آخرین شركت كننده دوی ماراتن به استادیوم نزدیك میشود، با ورود او به استادیوم جمعیت از جا برمیخیزد چند نفر در گوشه ای از استادیوم شروع به تشویق میكنند و بعد انگار از آن نقطه موجی از كف زدن حركت میكند و تمام استادیوم را فرامی گیرد نمیدانید چه غوغایی برپا میشود. 40 یا 50 متر بیشتر تا خط پایان نمانده او نفس زنان می ایستد و خم میشود و دستش را روی ساق پاهایش میگذارد، پلك هایش را فشار می دهد نفس میگیرد و دوباره با سرعت بیشتری شروع به حركت میكند. شدت كف زدن جمعیت لحظه به لحظه بیشتر میشود خبرنگاران در خط پایان تجمع كرده اند وقتی نفرات اول از خط پایان گذشتند استادیوم اینقدر شور و هیجان نداشت. نزدیك و نزدیكتر میشود و از خط پایان میگذرد. خبرنگاران، به سوی او هجوم میبرند نور پی در پی فلاش ها استادیوم را روشن كرده است انگار نه انگار كه دیگر شب شده بود. مربیان حوله ای بر دوشش می اندازند او كه دیگر توان ایستادن ندارد، می افتد.
آن شب مكزیكوسیتی و شاید تمام جهان از شوق حما سه جان، تا صبح نخوابید. جهانیان از او درس بزرگی آموختند و آن اصالت حركت، مستقل از نتیجه بود. او یك لحظه به این فكر نكرد كه نفر آخر است. به این فكر نكرد كه برای پیشگیری از تحمل نگاه تحقیرآمیز دیگران به خاطر آخر بودن میدان را خالی كند. او تصمیم گرفته بود كه این مسیر را طی كند، اصالت تصمیم او و استقامتش در اجرای تصمیمش باعث شد تا جهانیان به ارزش جدیدی توجه كنند ارزشی كه احترامی تحسین برانگیز به دنبال داشت. فردای مسابقه مشخص شد كه جان ازهمان شروع مسابقه به زمین خورده و به شدت آسیب دیده است
او در پاسخگویی به سوال خبرنگاری كه پرسیده بود، چرا با آن وضع و در حالی كه نفر آخر بودید از ادامه مسابقه منصرف نشدید؟ ابتدا فقط گفت:" برای شما قابل درك نیست!" و بعد در برابر اصرار خبرنگار ادامه داد:" مردم كشورم مرا 5000 مایل تا مكزیكوسیتی نفرستاده اند كه فقط مسابقه را شروع كنم، مرا فرستاده اند كه آن را به پایان برسانم."
فیلمی كه از وی ساخته شد
داستان "جان استفن آكواری" از آن پس در میان تمام ورزشكاران سینه به سینه نقل شد"حالا آیا یادتان هست كه نفر اول برنده مدال طلای همان مسابقه چه كسی بود؟
نوشته شده توسط طاهره سادات در چهارشنبه 7 مرداد1388 ساعت 0:28 قبل از ظهر |
لینک ثابت |
|
|
|
|
 نوشته شده توسط طاهره سادات در دوشنبه 5 مرداد1388 ساعت 12:32 بعد از ظهر |
لینک ثابت |
|
|
|
|
 نوشته شده توسط طاهره سادات در دوشنبه 5 مرداد1388 ساعت 12:30 بعد از ظهر |
لینک ثابت |
|
|
|
|
باید تو را پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
با این که بی تاب منی بازم منو خط میزنی باید تو را پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی
کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه
دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور
آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو می بره عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره
باید تو را پیدا کنم هر روز تنها تر نشی راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی
پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی
باید تو را پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
باید تو را پیدا کنم هر روز تنها تر نشی راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی نوشته شده توسط طاهره سادات در دوشنبه 5 مرداد1388 ساعت 12:22 بعد از ظهر |
لینک ثابت |
|
|